
پنجشنبه عصر رفته بودم نمایشگاه بین المللی كتاب ایران تا سری بزنم و ببینم چه خبر است. همینكه وارد نمایشگاه شدم ، دیدم ،اتاقكهای كسانی را كه باید نقشهی راهنما میدادند به مردم باد خراب كرده است. از پسری كه نشسته بود روی صندلی نقشهای گرفتم و راه افتادم. هنوز از پلههای مصلا پایین نرفته بودم كه چشمم افتاد به ماشینهای نیروی انتظامی.با خودم گفتم چه خوب برای ایجاد امنیت در مصلا گشت نیروی انتظامی مستقر كردهاند. در همین خیال خوش بودم كه دیدم پشت سر سمند نیروی انتظامی ماشینی فلوكس مانند كه روی آن نوشته "گشت ارشاد" میآید. با خودم گفتن شاید دارند از این راه عبور میكنند، اگرنه در برنامههای بینالمللی و فرهنگی چه جای گشت ا رشاد. راهم را كشیدم و رفتم. اما ماشین گشت ارشاد دوباره دور زند و آمد. تازه متوجه شدم كه اینها گشت ارشاد نمایشگاه هستند. حضور گشت ارشاد در مصلا كه مكانی مقدس و با حضور كتاب مقدستر شده است ، نه تنها چیزی فراتر از توهین به مكانهای مقدس و اهالی قلم بود ، بلكه خنده دار هم به نظر می رسید! شاید قرار است میهمانان خارجی را ارشاد كنند!
كاری با خوب یا بد بودن چیزی به نام گشت ارشاد ندارم ، اما اینكه یك نیروی نظامی با این اندیشه وارد مكانی مقدس شود،آیا درست است؟مگر خود مصلا نیروی انتظامی ندارد. آیا این شكستن حرمت مكانهای مقدس نیست؟ چگونه است كه وقتی حیوانات به مكانهای مقدس پناه میبرند، هیچ كس به آنها بیاحترامی نمیكند، اما اینجا كه انسانهای اهل علم و فرهنگ و ادب و شخصیت برای خریدن كتاب به مكانی به نام مصلا كه مقدس شمرده میشود، آمدهاند نباید احساس امنیت كامل كنند. امروزه حتا در استادیوم های ورزشی برای اینكه تماشاچیان راحت باشند و حضور پلیس در میان ورزشگاهها نامحسوس باشد ، نیروهای پلیس با لباسهای مخصوص انتظامات استادیوم یا لباس ورزشی در بین مردم حاضر می شوند. حال از حضور نیروهای انتظامی با لباس نظامی كه بگذریم ،باید پرسید در كدام نمایشگاه بین المللی دنیا نیروهای نظامی حضور پیدا میكنند و برای نویسندگان و شاعران، استادان، دانشمندان و .... چگونه پوشیدن لباس یا راه رفتن را آموزش میدهند؟ اگر كسی با خواندن كتاب و تحصیلات و یادگیری علم و دانش نداند كه چگونه باید لباس بپوشد یا رفتار كند ، با چند تذكر و تعهد و غیره چگونه خواهد فهمید؟ اگر یك شركت كننده خارجی از ما بپرسد این نیروها چه وظیفهای در نمایشگاه دارند چه پاسخی باید داد؟ بگوییم اینها آمدهاند تا به ما و شما یاد بدهند چگونه لباس بپوشیم و چطور راه برویم ؟

نكته دومی كه دیدم و ای كاش نمیدیدم ، سقوط یك پیرمرد از سراشیبی تند یكی از راههای نمایشگاه بود. سال گذشته بهانه این بود كه ، هنوز در مصلا جا نیفتادهایم و سال آینده بهتر خواهیم بود. ببینید این پیر مرد چگونه از یك سراشیبی داخل نمایشگاه به پایین پرت شده است و خونین بر روی زمین نشسته! بهتر نبود آقایان و خانمها یك نگاهی به اطراف خود میانداختند و راههایی كه سراشیبی تند دارد را مسدود یا تعمییر میكردند. این همه آدم كه میروند تا مصلا را برای برگزاری نمایشگاه آماده كنند، میشود بگویند چه چیزی را آماده كردهاند؟ حالا خدا را شكر پس از كلی تماس و گذشت 20 دقیقهای اورژانس آمد و او را برد تا مداوا كند. حالا اگر این پیر مرد آسیب جدی دیده باشد، چه كسی پاسخگو خواهد بود؟ اگر میافتاد و میمُرد چطور؟ البته بینی خونین شده او حداقل چند بخیه خواهد خورد تا خوب شود.

نكته سوم تانكر آبی رنگی بود كه یك شلنگ را داخل آن انداخته بودند، تا كسانی كه تشنه میشوند از آن آب بخورند. چه خوب كه معنی نمایشگاه بینالمللی را فهمیدیم! مگر تهیه مثلا 50 یا 100آب سرد كن برای نمایشگاهی با این همه سروصدا چقدر خرج دارد ؟ آخر كجای دنیا یك شلنگ را میاندازند داخل تانكر آب و چند تا شیر به آن وصل میكنند تا حاضران قُنبل كنند (دولا شوند) و دهانشان را به شیر بچسبانند یا دست زیر آن بگیرند تا رفع تشنگی شود؟ كسانی كه مدعی هستند نمایشگاه كتاب تهران از نظر بازدید كننده بزرگترین نمایشگاه كتاب جهان ، چطور به نیازهای ساده شركت كنندگان فكر نكردهاند؟
متاسفانه گویی، بعضیها فكر كردهاند نمایشگاه بین المللی یعنی نمایشگاهی كه در آن، چند ناشر سیاه و سفید خارجی و چند ناشر با لباس هندی و عربی هم حضور دارند! یا چندتا فروشنده كوچك و بزرگ كتاب و چند سالن برای نشست و چند تا آدم كه پایین بالا بروند و هر كدام یك بیسیم داشته باشند كه مدام به همدیگر دستور بدهند؟ انگار بعضیها یادشان رفته كه حضورخارجیها در یك نمایشگاه همانقدر كه خوب است ، در صورتی هم كه خوب برگزار نشود و از این گونه دسته گلها در آن موج بزند ، آب رو ریزی به بار میآورد.
آنچه میتوانم بگویم این است كه وقتی نمایشگاه نیست یك درد داریم و وقتی هست هزار درد؛و وقتی ناشیهای برگزار كنندهی آن باشند... .

